Monday, September 17, 2007

Excel Formula

آی اين Excel عجب چيز خوبيه!
خب به تصوير زير که نگاه کنيد مي بينيد که 11643 رديف داريم! خب حالا نمي خواد شما ها هم اين همه رديف داشته باشين! ولي برای مثال يه چيز گنده برداشتم که ببينين چقدر به درد مي خوره! حالا فرض کنيد توي اين همه رديف مثلا مي خواهيد بدونيد چند با یه شماره تکرار شده و يا حتي چند بار يه اسم اوومده (اصلا فرق نداره که عدد يا اسم يا علامت باشه!)

حالا ببين چيکار کنيم:
توی يکي از سلول های Excel که مي خواهيد اونجا نتيجه را ببينيد فرمول زير را وارد مي کنيد:
=COUNTIF(

مي بينيد که به محض اينکه تايپ مي کنيد راهنمای excel به شما Range و Criteria مي خواد! در قسمت Range جايي را که مي خواهد فرمول دنبال کلمه يا عدد يا هرچي که مي خواهيد بشماريد را انتخاب مي کنيد (رديف، ستون يا حتي يک جدول کامل)

بعد هم با ويرگول جدا مي کنيد و در قسمت Criteria همون کلمه يا عددی را که دنبالش ميگرديد مي نوسيد و بالاخره پرانتز رو هم ببنديد! با يه Enter زدن کارتون تموم شده و نتيجه رو مي بينيد!

همونطور که گفتم براي اينه که ببينين توی يک جدول "يک چيز خاص" که هرچي مي تونه باشه چند بار تکرار شده! گاهی نمودار عددی نيست و توی يک جدول با حروف چيزی رو مشخص کردين و اگر نمودار بخواهين بکشين جواب نمي گيريد و برای تبديل اين حروف به تعداد دفعات و در نتيجه عدد اين بهترين و راحت ترين راه هستش.

مخلص

Dancing PIC

به عکس زير دقت کنيد! اگر مي بينيد که شخصيت وسط تصوير در جهت عقربه های ساعت حرکت مي کند يعني اينکه شما از سمت راست مغز خود استفاده مي کنيد. در صورت خلاف جهت از سمت چپ!!! و اگر در يک جهت مي بينيد و مي توانيد خودتان را وادار کنيد که در جهت مخالف ببينيد يعني که ضريب هوشي شما حدود 160 مي باشد که خارق العاده مي باشد! (ضريب هوشي متوسط بين 90 تا 120 مي باشد)

Thursday, September 13, 2007

راستي! مي دونين Roleplaying Game چيه؟ خوب اوونايي که توی ايران هستن و مي دونن چيه مي دونن که کمبود امکانات پدر جد آدم رو در مياره! خب منم مثل اوونا... برای همين اين قوانين رو نوشتم که کارمو کلي راه مي ندازه!

از اينجا دانلود کنيد!
مي دونم! مي دونم! شايد همتون اينو قبلا خونده باشين! ولي خب.. اولش رو خواستم مودبانه شروع کرده باشم که زياد قيافه نگيرين!

چوپاني مشغول چراندن گله گوسفندان خود در يك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروكلهي يك اتومبيل جديد كروكي از ميان گرد و غبار جادههاي خاكي پيدا ميشود. رانندهي آن اتومبيل كه يك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهاي Gucci ، عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند راس گوسفند داري، يكي از آنها را به من خواهي داد؟

چوپان نگاهي به جوان تازه به دورانرسيده و نگاهي به رمهاش كه به آرامي در حال چريدن بود، انداخت و با وقار خاصي جواب مثبت داد.

جوان، ماشين خود را در گوشهاي پارك كرد و كامپيوتر Notebook خود را به سرعت از ماشين بيرون آورد، آن را به يك تلفن راه دور وصل كرد، وارد صفحهي NASA روي اينترنت، جايي كه ميتوانست سيستم جستجوي ماهوارهاي ( GPS ) را فعال كند، شد. منطقهي چراگاه را مشخص كرد، يك بانك اطلاعاتي با 60 صفحهي كاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پيچيدهي عملياتي را وارد كامپيوتر كرد.

بالاخره 150 صفحهي اطلاعات خروجي سيستم را توسط يك چاپگر مينياتوري همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالي كه آنها را به چوپان ميداد، گفت: شما در اينجا دقيقا 1586 گوسفند داري.

چوپان گفت: درست است. حالا همينطور كه قبلا توافق كرديم، ميتواني يكي از گوسفندها را ببري.

آنگاه به نظارهي مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبيلش بود، پرداخت. وقتي كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقيقا به تو بگويم كه چه كاره هستي، گوسفند مرا پس خواهي داد

مرد جوان پاسخ داد: آري، چرا كه نه!

چوپان گفت: تو يك مهندس صنايع هستي.

مرد جوان گفت: راست ميگويي، اما به من بگو كه اين را از كجا حدس زدي؟

چوپان پاسخ داد: كار سادهاي است.
بدون اينكه كسي از تو خواسته باشد، به اينجا آمدي.
براي پاسخ دادن به سوالي كه خود من جواب آن را از قبل ميدانستم، مزد خواستي.
مضافا، اينكه هيچ چيز راجع به كسب و كار من نميداني، چون به جاي گوسفند، سگ مرا برداشتي.
جالبه... اين همه قسمتهای مختلف گذاشتم و کلي هم روش فکر کردم... آخرش هم يه قسمت خيلي مهم رو نذاشتم! البته بي خيال... چون مي تونم توی قسمت TEST بذارمش! ولي اون قسمت خيلي مهم که واقعا اهميت هم داره GAMES هستش! آره بابا... بازی کامپيوتری يا Playstation! خيلي مهمه! دسته کم نبايد گرفتشون!
خب... اشکال نداره... جبران مي کنم و کلي هم براتون بازی و راه حل و اينجور چيزها توی قسمت TEST ميذارم!
اي ول! عجب فکر خوبي کردم! بازی!!! آخ که دووووووست دارم!

Fantastic 4 Rise of Silver Surfer


من اصولا اين تيپ فيلمها رو دوست دارم... Fantastic 4 (Rise of Silver Surfer) رو هم بايد دوست داشته باشم! مخصوصا که عاشق Silver Surfer هم هستم! مخصوصا بعد از داستاني که Stan Lee با Moebius نوشت! ولي خداييش نمي دونم چرا اين فيلم اصلا بهم نچسبيد!!! شايد دوست داشتم بيشتر شبيه همون داستاني باشه که من دوست دارم! ولي هرجور فکر مي کنم، با اينکه خيلي هم جلوهای ويژه تووپي داشت و خيلي همه چيز جذاب طراحي شده بود، اين فيلم بهم نچسبيد! به نظرم هين گروه Fantastic 4 يه جورايي خيلي لووس بودن!! در ضمن اون يارو افسری که مياد دنبالشون که بهشون ماموريت بده از همون اول کووني بود!!! (عجب بيتربيت شدم من!!!) و کلي هم قيافه های الکي مي گرفت و دری وری زياد مي گفت!!! و از طرفي هم شايد دوست داشتم Galactus رو کامل نشون بده! و بياد و رو زمين کلي همه چيز رو به هم بريزه!

خلاصه بگم! مي تونست فيلم خيلي خوبي باشه! مي تونست کلي خفن از آب در بياد! ولي اينکه اگر اين فيلم به دستتون رسيد و هيچ کاری نداشتين و ديگه واقعا داشتين کف مي کردين... بشنين اين فيلم رو ببينين! بيشتر از اين نميگم! ممکنه طرفداران اين فيلم رو سرم خراب بشن!

امتياز من به فيلم:
[4/10]

Wednesday, September 12, 2007

Compatibility

گهگاهي شده که يه برنامه قديمي دارين که با Windows 95 يا Windows 98 کار ميکرده و آلان روی Windows XP تا مي خواهين بازش کنين خطا ميده و بسته ميشه؟ خب اولين راه حل اينه که compatibility رو برگردونين به همون Windows 95/98 که بوده! براي اين کار:
- اول روی icon يا فايل اجرايي Right Click کنيد
- بعدش روی properties برين و وقتي پنجره باز شد در بالای پنجره روی compatibility برين
- توی اين صفحه يه جايي نوشته compatibility mode که بايد tick بزنين و فعالش کنيد
- بالاخره هم نوع سيستم عامل خودتون رو انتخاب کنيد و OK کنيد
اگر هم برنامه شما خيلي قديميه و شايد هم احتياج به تنظيم resolution و يا تعداد رنگ داشته باشين که مي تونين توی همين قسمت با tick زدن روی قسمت مربوطه تنظيمات خودتون رو اعمال کنيد.

انشاا... که خوب بود!

Tuesday, September 11, 2007

Prison Break!


آقا جان ببين!!! از دست نده! اين سريال Prison Break يه شاهکاره که در دو فصل که هرکدوم بيست و دو قسمت هستش پخش شده يا ميشه يا هرکسي که داردش و لطف کنه بهتون بده ببينين! موضوع کاملا فرار از زندانه، يعني يه موضوعي که همه هزار بار ديدين و هزار نوع داستان فرار از زندان بود! ولي اين يکي فرق داره!!!! همه شخصيتهای فيلم اصلي هستن.. همه تاريخچه محکم دارن... و همه (چه خوب و چه بد) دوست داشتني هستن!

در ضمن بهتون شديدا توصيه مي کنم که قبل از شروع به ديدن فيلم، مقدار بسياری خوراکي در کنار خود داشته باشين و حتما توالت رفته باشين! چون موقعي که سريال شروع ميشه ديگه نه مي تونين برين توالت و نه وقت مي کنين چيزی بيارين بخورين!!! اصلا هم بعيد نيست که يهويي هفت يا هشت قسمتش رو ببينين!!!

امتياز من به سريال
[10/10]

Monday, September 10, 2007

خب... برای اين قسمت اول از همه با Microsoft شروع مي کنم! چون بالاخره همه يه جوری به اين Bill Gates متصل هستيم... يه سايت خيلي خوب که اخبار Microsoft رو زودتر از خودش ميده بيرون http://bink.nu/ هستش!
مثلا مي دونستين Service Pack 3 Beta اوومده بيرون؟... بدی نيست گهگاهي يه سر به اين سايت بزنين!

يکي ديگه که خيلي خوب و مختصر کلي بهتون حال ميده http://www.thehotfix.net/ هستش! تمام ليست Updateهای WindowsXP و حتي دسته بندی شده کلي آنها در دسترسه! من که خودم اصولا با اينجا Updateها رو چک مي کنم!

Sunday, September 09, 2007

امروز هم فيلم داشتيم و هم Excel. خداييش به Excel سر بزنين حسابي به درد بخوره! بعد از اين همه استفاده از اين برنامه (که تنها برنامه درسست و حسابي ساخت Microsoft هستش) حيفه که هيچ پيشرفتي توش آدم نداشته باشه!